دردی بس گران و سخت
موضوع: دوشنبه 15 آذر 1389 12:55 ب.ظ

خیلی بده آدم همش نگران یا ناراحت باشه.من تجربه اش رو دارم.مثلا آدم وقتی میدونه اگه الان بره فلان جا حسابی دعواش میشه و بعدش تا چند روز اعصابش خورد میشه، انگار اصلا رفتنش نمیاد.میفهمید من چی میگم؟

راجع به اتفاقات طبیعی که وجود داره حرف میزنم.واقعیات هایی که گریزی نیست ازشون.بلایا،مریضی ها،ناملایمات زندگی،درد و الم...

از این بدترش هم وجود داره.مثلا عزیز آدم درد بکشه و شما ببینی.یا هم خودت درد بکشی هم هم درد دیدن کسی رو به نظاره باشی.وقتی محرم میاد تو عزا داری.عزای حضرت حسین رو داری.بزار بریم یه گوشه دنیا که بزرگترین در عالم بر شانه های یه نفر کوله شده و تحملش میکنه.بی صدا،بی توقع،بی شکایت

هم درد جدش حسین و خاندان رحمت رو میکشه،دردی که هزارو اندی ساله هر روز با یاد آوریش به سوگ مینشینه.هم درد مظلومیت خودشو.هم دردی که خیلی سخت تر از ایناست و اون درد شیعه است.به خاطر منو تو،گناه های منو تو،نبودن جربزه و غیرت تو منو تو در پرده ی غیبت نشسته و نمی تونه دانتقام بگیره.

این درد سخته


به اشتراک گذاری:
ارسال به: داغ کن - کلوب دات کام دنباله

بازدید : مرتبه
نوشته شده توسط محمدرضا | لینک ثابت | نظرات ()



Copyright - ghest.mihanblog.com