با عقل مهدی را دوست داری یا با جو؟
موضوع: یکشنبه 15 آذر 1388 02:50 ق.ظ
سلام و وقت بخیر بر شما منتظران ظهور یا شمایی که هنوز نمیدونید منتظر هستید یا نه

مطلب قبلی من در باره مسجد مقدس جمکران و حس و حال زیبای مسجد رو خوندید?خوشتون اومد؟

امیدوارم این مطلب رو هم بخونید و ازش استفاده کنید:

۱)تاکسی نشستی و رادیوی راننده روشنه.ترجیحا عصر سه شنبه است و شب جمکرانه.مجری میگه حالا نوبت به آهنگی میرسه که مخصوص این شب زیباست.راننده صدا رو زیاد میکنه تا با موسقی فشار روانی رانندگی و کل کل کردن با مردم و خستگی روزمرش با شنیدن موسقی کم بشه.اگه بچه مثبت باشی تو دلت میگی خیلی از موسقی خوشم میاد این یارو (راننده)هم صداشو زیاد کرد.شاید هم برات فرقی نکنه و تو دلت هیچی نگی.بهر حال شروع میکنه به خوندن....تو همون حس غریبی که همیشه با منی......خوشت میاد و حسابی میری تو فاز و جو جمکران و انتظار-عشق محیطی به امام-

۲)با برو بچ رفتی قم برا (مثلا)زیارت و (واقعا) سیاحت.مسئول اردو میگه امشب هم میریم جمکران ایشالا استفاده ببرید.باز هم تو دلت میگی ای بابا اینم راحتمون نمیزاره .کاش میشد بریم یه اردوی شمال.قمم جا شد آخه؟شب میشه سوار اتوبوس میشی و راه میافتید.تو راه جمکران همه نوع متد مردم آزاری و شوخی و سر و صدا رو دارید.میرسید با سرو صدای زیاد وارد مسجد میشی و میری داخل مسجد میشینی.اولش میگی کی حال داره نمازا رو بخونه میشینم اینجا تا وقت رفتن بشه.همون طور که نشستی میبینی یه جوون داره نماز میخونه.هم سن و سال توست ولی مثبت میزنه.با خودت میگی عجب باحاله دمش گرم.نمازش تموم میشه و میره سجده.انگار داره یه چیزایی میگه .خوب که گوش میکنی میبینی داره با امام زمان مناجات میکنه.آقا جون قربونت بشم.فدات بشم.مهدی فاطمه آقا اومدم بگم ببخشید.اونروز باهات قرار گذاشتم دیگه گناه نکنم ولی امروز صبح گناه کردم برا همین امروز اومدم برا اینکه بگم غلط کردم.بعد میزنه زیر گریه.با خودت میگی بابا اینا دیگه کین؟من این همه گناه کردم و اصلا ککمم نمیگزه...بعد با خودت قرار میزاری تو هم دیگه گناه نکنی و حس میکنی به امام زمان نزدیک تر شدی و پا میشی نماز امام زمان رو میخونی-محبت به امام به خاطر احساس گناه-

مریض شده چند روزه که مریضی امون اون و صبر تورو بریده.خیل درد میکشه و تو هم فقط نظاره گری.همه دکتر های خوب و تمام داروها رو امتحان کردی.اثر نداشته.میری مسجد با خودت فکر میکنی این درد ازون دردهاییه که دواش با خداست .بی چاره چند روزه چیزی نمیتونه بخوره .البته فشار روانی این مریضی رو توست.نماز که خوندی همه پا میشند برند.میری پیش حاج آقا و جریانو بهش میگی  اونم میگه دست به دامن امام زمان شو.و تو هم رو به قبله میای و از امام زمان کمک میخوای.جواب میده.حالا شش ماهه گذشته از اولین باری که دست به دامن امام زمان شدی و حال اونم خوب شده.تو این شش ماه هر روز با امام زمان صحبت میکردی و التماسش میکردی.-محبت به خاطر ضرورت-

و هزاران مورد دیگه که تو زندگی باعث میشه ما به امام زمان نزدیک بشیم ولی این ارتباط چند مدت بیشتر نیست و بعد فراموش میشه.آیا محبت حقیقی همینه؟همه این محبت ها از روی احساسات و علایق یا طبق شرایط محیطی و جو حاکم هست و اصلا عقلانی نیست.محبت که باعشق نباشه نمیشه.امام زمان به شیخ رجبعلی خیاط میفرمایند:اگه منو چند روز نبینی چی میشی؟شیخ رجبعلی میگه به دا از ناراحتی میمیرم آقا.امام هم میفرمایند برا همینه که زیاد میبینی.بله این جوریه.همه میدونند عشق حقیقی بی بهنه و تنده.برا همین پایداره.کاش ما هم عاشق حضرتش بشیم ...



منبع:
http://ghest.blogfa.com
به اشتراک گذاری:
ارسال به: داغ کن - کلوب دات کام دنباله

بازدید : مرتبه
نوشته شده توسط محمدرضا | لینک ثابت | نظرات ()



Copyright - ghest.mihanblog.com