آدم باید زرنگ باشه...مخصوصا تو عید ها
موضوع: شنبه 18 دی 1389 11:48 ق.ظ
شیعه باید زرنگ باشه.
همون اول مطلب رو بگیره و تا آخرش بره.اصلا زرنگی صفت خیلی خوبیه که هر کی داره نونش تو روغنه.حالا ممکنه این نون مادی باشه یا معنوی.
سرورم امام علی فرمود مومن زرنگ است.میدونی آدم زرنگ از رو رفتار و منش و تفکرش معلوم میشه.توی پارانتز زرنگی به معنای خدعه و نیرنگ نیست.زرنگی یعنی اینکه هر چیزی رو در وقتش بتونی بدست بیاری.
مثلا زرنگی اینه که وقتی که باید درس بخونی فکرت همین باشه تا بعدا دچار مشکل یا شرمندگی یا ترس نشی.ادم زرنگ موقعیت خودش و اجتماع رو میسنجه و بعد تصمیمی میگره که بیشتر سود کنه.یه نمونه اش هم همین حرف معصومه که فرموده مومن از یه سوراخ دو بار گزیده نمیشه.ادم باید ابله باشه که از جایی که یه بار ضرر کرده باز ضرر کنه...

القصه...قصد توصیه و پند و اندرزگویی ندارم.شما هم که مثل من حال خوندن این پند و اندرزا رو ندارید(اگه داشتیم که وضعمون این نبود)

امروز میلاد امام محمد باقر علیه السلام هست.بیایید ببینیم زرنگی در این موقعیت چیه؟
اول تشریح موقعیت کنم:
حضرت سجاد پدر شدند و حسابی خوشحالند.
همه ی آل علی خوشحال هستند.
امام زمان هم به میلاد جد بزرگوارشون مسرورند.
حتی خدا هم امروز کلی مباهات به ملائکه میکنه به خاطر خلق حضرت باقر.
در این شرایط که همه  ی بزرگواران و معصومین و امامان خوشحالند باید زرنگ باشیم و یه عیدی بگیریم.آدم میره خونه ی کسی که جشنی چیزی داره حداقلش یه شیرینی بهش میدند.حتی اگه نشناسندت.اینا که دیگه کریم و بخشنده هستند و شیعه هاشونو خوب میشناسند.
نمیدونم چطور باید خوشحالشون کرد و یه طوری بالاخره عیدی گرفت.شاید با تبریک عید به شیعه های دیگه اهل بیت هم راضی بشند و بگن این بنده خدا امروز رو به خاطر ما به همه تبریک میگه.پس تو عید ما سهم داره.شاید با گناه نکردن به احترام امروز.شاید هم با شیرینی دادن به همکلاسیا و دوستا و بچه ها .شاید هم...

نظرات شما در باره پست قوت قلب و هدایت بخشه

به اشتراک گذاری:
ارسال به: داغ کن - کلوب دات کام دنباله

بازدید : مرتبه
نوشته شده توسط محمدرضا | لینک ثابت | نظرات ()

پدر دلسوز
موضوع: یکشنبه 5 دی 1389 09:26 ق.ظ
بعضی وقتا ما ادما رو فقط ترس آدم میکنه وگرنه ابدا آدم بشو نیستیم.
حتی خدا هم اینو فهمیده...نمونش همین آیات عذاب قران.میدونید چندتا آیه فقط در باره روز قیامت یا وعده های عذاب و اتش جهنم و ایناست؟خیلی
وقتی تو قنداق هستیم و داریم جای خودمونو کثیف میکنیم یا با نیش پشه ای خونه رو عزا خونه میکنیم و با تشنه شدن داد بر آسمان بلند میکنیم ، پدر مادر بی چاره ی ما میزنن تو گوشمون یا ناز ما رو میکشند؟
بعد همین که یه سبزه پشت لبمون سبز میشه هرچی بد و بی را بلدیم بهشون میگیم.در خفا یا اشکار.جلوی دوست یا دشمن.اگه ترس از عاق والدین شدن نبود که میکشتیمشون بس که نامردیم و بی مروت.

میترسیم از اینکه روز قیامت باباهه از خدا شکایت کنه که اره بچم این طوری شده یا مامانمون مثلا شاکی بشه.
همه حرفم رو خلاصه میکنم و این جمله از پیامبر رو میگم تا روش فکر کنیم.خیلی مهم و حیاتیه.کلا دیدمون نسبت به اهل بیت عوض میشه.
انا و علی ابوا هذه الامه
من و علی پدران این امتیم
اگه نگرفتید تو پست بعدی توضیح میدم.

به اشتراک گذاری:
ارسال به: داغ کن - کلوب دات کام دنباله

بازدید : مرتبه
نوشته شده توسط محمدرضا | لینک ثابت | نظرات ()

منم منتظرم
موضوع: پنجشنبه 2 دی 1389 10:00 ق.ظ
منم منتظر ظهور امام زمانم هستم.تا قبل ایام محرم به این فکر نکرده بودم که کلمه منتظر هم مشترک لفظی بین چند معنی است.یعنی تصورم این بود همین که یکی در انتظار باشه و بعد هم وقتی امام زمان بیاد اون شخصی که در انتظار بوده خوشحال بشه ، یعنی منتظر بوده.

میدونم که تصور شما هم همینه.ولی روز های ماتم محرم فهمیدم نه، ما دو نوع منتظر داریم.
یه منتظر که میاد و به حسین ملحق میشه و مثل مرد رو حرفش می مونه.
و یه منتظر که میاد و جلوی حسین وا میسته و تا امام رو نمیکشه دست بر نمیداره.

نمیدونم اگه امام زمان بیاد من کودوم منتظرم؟؟؟
باید حق رو دید.مگه اینایی که نامه به حسین نوشتند واقعا میخواستند امام رو بکشند؟
ما چی؟ اگه شرایط مثل همون موقع بشه با امام زمان چه میکنیم؟
قسم میخورم برا همینه که امام نمیاد.ما هنوز تکلیف خودمونو نمیدونیم.
میترسم اسم مردم ایران هم بعد ظهور امام ، مثل اسم مردم کوفه تا قیامت ننگ باشه و ....

به اشتراک گذاری:
ارسال به: داغ کن - کلوب دات کام دنباله

بازدید : مرتبه
نوشته شده توسط محمدرضا | لینک ثابت | نظرات ()

دردودل حضرت حجه با د غریبش حسین
موضوع: دوشنبه 22 آذر 1389 10:49 ق.ظ

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

حسین جان

مهدی ام مهدی خسته

دلم از بی وفایی ها شکسته

حسین جان

مانده ام تنهای تنها



ادامه مطلب رو بخوانید...

ادامه مطلب
به اشتراک گذاری:
ارسال به: داغ کن - کلوب دات کام دنباله

بازدید : مرتبه
نوشته شده توسط محمدرضا | لینک ثابت | نظرات ()

دردی بس گران و سخت
موضوع: دوشنبه 15 آذر 1389 11:55 ق.ظ

خیلی بده آدم همش نگران یا ناراحت باشه.من تجربه اش رو دارم.مثلا آدم وقتی میدونه اگه الان بره فلان جا حسابی دعواش میشه و بعدش تا چند روز اعصابش خورد میشه، انگار اصلا رفتنش نمیاد.میفهمید من چی میگم؟

راجع به اتفاقات طبیعی که وجود داره حرف میزنم.واقعیات هایی که گریزی نیست ازشون.بلایا،مریضی ها،ناملایمات زندگی،درد و الم...

از این بدترش هم وجود داره.مثلا عزیز آدم درد بکشه و شما ببینی.یا هم خودت درد بکشی هم هم درد دیدن کسی رو به نظاره باشی.وقتی محرم میاد تو عزا داری.عزای حضرت حسین رو داری.بزار بریم یه گوشه دنیا که بزرگترین در عالم بر شانه های یه نفر کوله شده و تحملش میکنه.بی صدا،بی توقع،بی شکایت

هم درد جدش حسین و خاندان رحمت رو میکشه،دردی که هزارو اندی ساله هر روز با یاد آوریش به سوگ مینشینه.هم درد مظلومیت خودشو.هم دردی که خیلی سخت تر از ایناست و اون درد شیعه است.به خاطر منو تو،گناه های منو تو،نبودن جربزه و غیرت تو منو تو در پرده ی غیبت نشسته و نمی تونه دانتقام بگیره.

این درد سخته


به اشتراک گذاری:
ارسال به: داغ کن - کلوب دات کام دنباله

بازدید : مرتبه
نوشته شده توسط محمدرضا | لینک ثابت | نظرات ()

جشن تولد یاسین زهر مار شد...
موضوع: یکشنبه 30 آبان 1389 09:25 ق.ظ
وقتی رفتم خونه پدر بزرگم برا جشن تولد پسر خالم خیلی خوشحال بودم که جمع همه جمعه و بگو بخند و اسباب اذیت دیگران و شوخی و سرکار گذاشتن و خلاصه همه ابزار برای فتنه های خنده دار مهیاست.اقایون طبقه بالا بودند و اینو بهانه ای کرده بودند برا دور هم جمع شدن وگرنه خونواده ی ما از این قرتی بازیا بلد نیست.عروسی رو هم به زور میگیرن چه برسه به جشن تولد اونم جشن تولد یه جوون 25 ساله.
بگذریم...
خلاصه ملت همه بگو بخند را انداخته بودند و حسابی کیفول بودند.منم رفتم یه گوشه اروم خزیدم و نشستم(آرامش قبل از طوفان بود)
یهو یه چیز خیلی عجیب رو فهمیدم .یاسین اونجا نبود.پسر خالم رو میگم.از داییم پرسیدم یاسین کو؟گفت: نمیدونم.باید همین جاها باشه
-از وقتی اومدی اینجا بود ؟دیدیش اینجا باشه؟
-نه حقیقتش منم یه ساعته اومدم.حتما رفته پایین پیش خانما
منم فوری رفتم پایین و دم در وایستادم و داد زدم :خاله.اون تو سه برابر ده تا تریلی صدا بود .این زنا چقدر حرف میزنن... حدود ده دقیقه جلوی در هی داد میزدم خاله خاله
آخرش خالم اومد. گفتم پس یاسین کو؟گفت بالاس خوب.گفتم بالا نیست که.گفت بابا یه زنگ بزن ببین کجاس خوب به من چه؟؟؟
شمارشو از فک و فامل گرفتم و زنگ زدم به گوشیش.
یهو یه صدای کلفتی گفت بفرمایید.
گفتم یاسین تویی؟
گفت شما از اشنایان ایشون هستید؟گفتم بله شما؟
گفت من دکتر هستم.این بنده خدا که اسمش رو گفتی داشته از خیابون رد میشده که یهو یه جیپ نظامی ...
بقیه جریان رو خودتون حدس بزنید.البته نمرده بود ها فقط پا و دست و لگنش شکسته بود...

اونروز خیلی به این جریان فکر کردم.دیدم این همه ادم به خاطر یاسین جمع شده بودند و میگفتند و میخندیدند ولی اصلا از بیچاره خبر نداشتند. انگار یادشون رفته بود برا کی جمع شدند.اصلا جشن مال این بود.

عید غدیر داره میاد.میریم گل میگیریم ، خونه سادات میریم ، میگیم و میخندیم ولی یادمون رفته صاحب جشن حضرت حجه ابن الحسن العسکری کجاست؟
داره به مظلومیت خودش گریه میکنه یا به ... ما؟

این عید ها برای من عید نمیشوند آقا...
شب با چراغ عاریه فردا نمی شود آقا...


به اشتراک گذاری:
ارسال به: داغ کن - کلوب دات کام دنباله

بازدید : مرتبه
نوشته شده توسط محمدرضا | لینک ثابت | نظرات ()

جزیره خضرای واقعی کجاست؟
موضوع: دوشنبه 17 آبان 1389 11:47 ق.ظ
از حضرت آیة الله بهجت پرسیدند: آقا! این همه بحث راجع به جزیره خضراء می‌شود، واقعا  جزیره خضراء کجاست؟
حضرت آیة الله بهجت فرمودند: جزیره خضراء آن دلی است که امام زمان(عج) در آن تاب بیاورد، اگر امام زمان علیه السلام در دلت آمد، آن دل جزیره خضراء است، مردم باید دور این دل بگردند. کجا می‌گردی دنبال جزیره خضراء؟! امام زمان همراه توست، چرا ما باید حضرت را منحصر و محصور در آنجا بکنیم؟! من بگویم امام زمان در جزیره‌ای در فلان کشور تشریف دارند، نخیر، یقینا بدانید که امام زمان علیه السلام از رگ گردن به من و تو نزدیکتر است.


گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود                   طلب از گم شدگان لب دریا می‌کرد

 
 
به اشتراک گذاری:
ارسال به: داغ کن - کلوب دات کام دنباله

بازدید : مرتبه
نوشته شده توسط محمدرضا | لینک ثابت | نظرات ()

مقایسه دو عشق
موضوع: شنبه 1 آبان 1389 08:45 ق.ظ
سلام
امروز دلم گرفت .خوب منم آدمم.برا خودم دل دارم برا خودم آرزو دارم .هرچند جنس آرزو هام یه کم متفاوته با بعضیای دیگه.اگه بهتون بگم فکر میکنید قاطی هستم.یا خیلی جو گیرم یا خیلی تند و فشاری.
ولی با این افکار و نظرات دیگران من از آرزوهام دست بر نمیدارم.بزارید آرزوی یکی رو با خودم مقایسه کنم.
پسره نشسته تو خونشون ، حس درس نیست حس بیرون رفتن نیست ، خونواده مهمونی تشریف دارند ، خوب چه گزینه ای بهتر از اینترنت؟ چت روم یاهو شاید هم محیط های دیگه و بعدش هم شروع اونچیزهایی که هممون میدونیمشون.اسمت چیه؟شهرت کجاست؟چند سالته؟چه خبر و از این حرفای چتی....
بعد چی میشه با یکی دوست میشه که خیلی با عقایدش موافقه.قصد خلاف شرع نداره ها فقط دوستی.آخر سر هم با هم قرار میزارند که فردا هم باشند.باز فردا میشه و صحبت های دیروز یه کم خودمونی تر ادامه پیدا میکنه و البته در مورد مسائل خونواده گی هم تبادل نظر میشه.

و فردا هم همینطور...
بالاخره پسره قصمه یه شماره تلفنی میده و یکی میگیره.چند کلام که اشکال نداره(اینطور میگن ولی داره)صحبت از این جا و اونجا و درس و اینا.(دوران جوانی است و صد هزار سودای داغ)
و نتیجه اینکه هر دوشون ارزو میکنند یه روز رو با هم بگذرونند و در شرایط خاص آرزوشون اینه که همیشه با هم باشند.هر چند اشکالات هم دیگه رو میدونند ولی دوست دارند با هم باشند.دختره میدونه که پسره اهل نماز و اینا نیست و متقابلا پسره هم میدونه که دختره درس خون نیست و ... که همه ملتفتید.
حالا آرزوی من چیه؟
من هم عاشق یکی شدم.خیلی هم دوسش دارم.میدونم که اونم منو دوست داره.آخر بامرامیه.خیانت و اینا تو کارش نیست و میدونم تا آخر آخر آخر باهام هست.(بعضی از دوستان از اینجا به بعد رو نمیخونند یحتمل)
خوب دست خودم نیست نمیتونم نگم.بزار همه بدونند که چقد خاطر خواهش شدم.صاحب همه چی اونه.همه خوبیا رو داره.تو آسمونا که نیست تو زمین داره با منو تو زندگی میکنه.منو تو رو میبینه و دوسمون دارهومیخواد ما ها رو کنارش داشته باشه.بهمون افتخار کنه و بگه این مال منه.این کمکم میکنه ولی افسوس و صد افسوس.....

حالا عشق من به امام زمانم قشنگ تره یا عشق پسر قصه ما به یه دختر ؟؟؟
کودوم مقدس تره؟
کودوم آخر عاقبت درس حسابی داره؟
کودومشون رو باید ستود؟
پس چرا نمیتونیم به اندازه پسره تو قصه اماممون رو دوست داشته باشیم و همش تو فکرش باشیم؟




به اشتراک گذاری:
ارسال به: داغ کن - کلوب دات کام دنباله

بازدید : مرتبه
نوشته شده توسط محمدرضا | لینک ثابت | شما هم عاشقید؟ ()

تعداد کل صفحات : 8  صفحات : 1 2 3 4 5 6 7 ...


Copyright - ghest.mihanblog.com